AWT IMAGE AWT IMAGE   AWT IMAGE AWT IMAGE AWT IMAGE AWT IMAGE AWT IMAGE AWT IMAGE AWT IMAGE AWT IMAGE AWT IMAGE
   [صفحه اصلي ]    
گروه اقتصاد علم awt-yekta Economy of Science
بخش‌هاي اصلي
درباره گروه::
اعضا::
برنامه‌های گذشته و جاری::
برنامه‌ها آتی::
مقالات و سخنرانی ها::
ماموريت::
کارگاه‌ها و همايش‌ها::
دستاوردهای پژوهشی::
اطلاعات ارتباط::
پيوندهای مرتبط::
ساختار گروه::
قلمرو گروه::
::
جستجو در پايگاه

جستجوي پيشرفته
زيربخش‌هاي پايگاه
:: پایان روشنفکر نمایی : پايان روشنفکر نمايی ::

 

  پايان روشنفکرنمايی

  نقدی بر مصاحبه دکتر مسعود نيلی با روزنامه سرمايه

  آرش موسوی

 

  مطالعه نهاد علم و ملحقات آن همچون پديدار روشنفکری بطور سنتی در ايران بعنوان فعاليتی فلسفی و گاه جامعه شناختی تلقی شده است. دانشجويانی که با اين زمينه ايرانی برای ادامه تحصيل پای به دپارتمانهای مطالعات علم در دانشگاههای اروپايی يا امريکايی می گذارند، در همان سالهای اوليه تحصيل در اين فضای جديد نوعی تحول اساسی در عادات ذهنی خويش را تجربه می کنند که گاه تاثيری تکان دهنده و ماندگار در آنان بجای می گذارد. اين تاثير تکان دهنده که براحتی می توان آن را يک "شوک تمام عيار ذهنی" ناميد شامل دو مولفه پارادوکسيکال است. اين مولفه ها بترتيب عبارتند از:

  1. در مطالعه علم و در مطالعه هر پديدار انسانی ديگر، زاويه نگاه "اقتصادی" يکی از بنيادی ترين لوازم مورد نياز است. اقتصاد بسيار بيشتر از آنچه که روشنفکران (مخصوصاً در کشور ما) می پندارند "جدی" و "اساسی" است.

  2. رويکرد اقتصادی در مطالعه پديدارهای انسانی همچون علم و ملحقات آن "يکی" از عناصر اساسی است اما "اقتصاددانان" معمولاً آن را با تمام داستان اشتباه می گيرند!

  روشن است که اين دو گزاره تعاملی از نوع تعديل کننده با يکديگر برقرار می سازند و نقصانهای يکديگر را جبران می نمايند. گزاره اول آنقدر اساسی است که بنظر می رسد بخش بزرگی از سالهای آينده را بايد درباره آن خواند و نوشت. آنچه در اين نوشتار می خواهم بدان بپردازم اما تحليلی است در باب گزاره دوم و اين تحليل را از طريق بررسی نقادانه يکی از مصاديق و نمونه های بروز اين گزاره در فضای بحثهای فکری اخير در کشور سرو شکل خواهم داد.

  پديده "روشنفکری" نه تنها در ايران معاصر که در تمام تاريخ دنيای مدرن پديده ای ملحق و منضم به "علم" بوده است. روشنفکران بزرگ تاريخ همواره دستی در فضای آکادميا داشته اند و بسياری از آنان حتی متخصصين برجسته ای در علوم اجتماعی و انسانی بوده اند و عملکرد تعيين کننده ای در پيشرفت علم و دانش بشری از خود بجای گذارده اند. گفتگو در باب پديده روشنفکری بنابراين حتی اگر جزئی و زيرمجموعه ای از "مطالعات علم" نباشد، قطعاً با آن همپوشانی قابل توجهی خواهد داشت و از فاصله ای نزديک شانه به شانه آن خواهد سائيد.

  بحث در باب پديده روشنفکری در سالهای اخير در محافل فکری و فرهنگی کشور ما با گستردگی قابل توجهی در جريان بوده است و آنچه در اينجا می خواهم توجه شما را بدان جلب کنم يکی از نمونه های شايان توجه اين گفتمان متاخر است. گفتگوی استاد فرهيخته، جناب آقای دکتر مسعود نيلی با روزنامه سرمايه که با عنوان "پايان روشنفکری" در آن جريده وزين بچاپ رسيده نمونه ای است کلاسيک از نگاه يک اقتصاددان کلاسيک به مقوله روشنفکری (برای خواندن قسمت اول اين گفتگو اينجا [1] را ببينيد و قسمت دوم را هم می توانيد در اينجا [2] بخوانيد). در ادامه اين نوشتار ابتدا خطوط اصلی ديدگاه مسعود نيلی در اين گفتگو را بطور خلاصه و فهرست وار بازگو خواهم کرد. پس از آن درباره آن بخش از ذهنيت ايشان که با آن موافق هستم به کوتاهی توضيح خواهم داد و در انتها نيز نقد خود را بر نظريات ايشان مطرح خواهم نمود.

  واژه "روشنفکر" درست مانند واژه "علم" در ايران معاصر همواره با زنگی از اعتلا و احترام به گوش می رسيده است. با اين وجود يک خوانش دقيق و همدلانه از مصاحبه مسعود نيلی در انتهای کار تصويری که از واژه روشنفکر در ذهن مخاطب بر جای می گذارد تصويری نيست که احترام چندانی را برانگيزد. جهان مدرن از منظری که نيلی بدان می نگرد جهانی است که نقشها در آن بخوبی از يکديگر متمايز گشته اند. در اين جهانِ تخصصی شده هر مشکلی بصورت طبيعی به متخصص خود رجوع می کند و دست بدامان کسی می گردد که تمام عمر کاری خويش را صرف کسب تخصص و دانش برای حل همان مشکل نموده است. در چنين جهانی سرک کشيدن روشنفکر غيرمتخصص به همه حوزه های دانش و ادعای "همه چيزدانی" که بطور سنتی به پديده روشنفکری ضميمه بوده است امری غيرضروری، غيرطبيعی و حتی مخل عملکرد روان نظام پيچيده دانش است. در چنين جهانی «روشنفکر عمومی ديگر محلی از اعراب ندارد». در اين جهان افراد معمولاً سعی می کنند خود را در يکی از سه راس اين مثلث قرار دهند: آکادميسين، سياستمدار و تکنوکرات. در نتيجه در اين دنيای مثلثی شکل واقعاً «اگر قطعات پازل را درست در کنار هم بگذاريم، جايی برای روشنفکر عمومی باقی نمی ماند».

  در دنيايی که مسعود نيلی برای ما به تصوير می کشد تمام نابسامانيهای موجود می توانند از طريق علم مدرن مورد رسيدگی قرار گيرند چرا که خاصيت ذاتی علم مدرن بر خلاف علوم قديمه اينست که در پاسخ به نيازهای واقعی بوجود آمده است. در اين دنيای مثلثی ديگر جايی برای موجودی بنام روشنفکر که "دغدغه اجتماعی" دارد و نگران "دردهای عمومی" است باقی نمی ماند چرا که «اساساً علم دغدغه های اجتماعی را با خود بهمراه دارد و در پاسخ به اين دغدغه ها رشد کرده است». در اين دنيا حتی وظيفه "نقد" نيز يک وظيفه تخصصی است که تنها از عهده عالمان و متخصصان برمی آيد و بنابراين بهانه "نقد قدرت" يا "نقد نابسامانيها" نيز برای تعريف جايگاهی برای روشنفکر از محتوا تهی می گردد.

  هريک از سه راس مثلثی که در اينجا برای بتصوير کشيدن اين جهان معرفی شده است در يک ارتباط طبيعی با يکديگر قرار دارند. اين ارتباط طبيعی بدينگونه از طريق يک مثال توسط نيلی تبيين می گردد: « فرض کن ی د تورم افزا ی ش می ی ابد. ی ک آکادم ی س ی ن وظ ی فه دارد عوامل ا ی ن تورم را شناسا ی ی کرده و به صورت علمی و کارشناسانه، راه حل ارا ی ه دهد. س ی استمدار در خط مقدم قرار گرفته و از ی افته ها و اظهارات آکادم ی س ی ن استفاده کرده و وظ ی فه مهم تصم ی م گ ی ری بر عهده اوست. در نها ی ت ا ی ن تکنوکرات است که در سازمان ها و نهادهای اجرا ی ی ا ی ن تصم ی م را عمل ی اتی می کند » .

  التقاط نقش تخصصی دانشمند با روشنفکر از نظر مسعود نيلی همانقدر مضر است که درهم ريختگی نقش سياستمدار با فعاليتهای روشنفکرانه. در جهان مدرن سياستمدار حرفه ای کسی است که منافع گروه خاصی را نمايندگی می کند و برای دفاع از منافع اين گروه بدنبال ابزارهای مناسب در حوزه قدرت می گردد. سياستمدار حرفه ای برخلاف سياست ورزان روشنفکر بدنبال تحقق ايده ها و آرمانهای شخصی خود نيست و اساساً «ترکيب سياستمداری و روشنفکری ما را از سياست ورزی حرفه ای دور می کند و باعث می شود به جای آن که سياستمداران منافع احزاب و گروه ها را نمايندگی کنند، شخصی تصميم بگيرند و عمل کنند». نتيجه بلافصل اين موضوع اينست که تاثيرگذاری روشنفکران در غرب امروز تاثيرگذاری فرهنگی و ادبی است اما در حوزه سياسی «تاثيرگذاری واقعی از آن سياستمداران خواهد بود، نه روشنفکران».

  بطور خلاصه اگر بخواهيم تصويری شماتيک از آنچه بعنوان روشنفکر در انتهای مصاحبه مسعود نيلی باقی می ماند بدست دهيم بايد بگوييم که روشنفکر از اين منظر در حقيقت با يک راننده تاکسی که در مورد همه چيز اظهار نظر می کند و در هيچ يک از موارد هم تخصصی ندارد تفاوت چندانی نخواهد داشت. آنچه احياناً روشنفکر را اندکی از اين تمثيل جدا می سازد مهارت او در سخنرانی و قدرت او در تهييج احساسات توده هاست. البته اين را هم بايد بيفزاييم که راننده حداقل در هنگام سخنرانی کار مفيدی (رانندگی) انجام می دهد که روشنفکر معمولاً از همين اندازه از خدمت هم خود را معاف نموده است!

  محتوای نظری و پيش فرضهای نهفته در پسِ جهانی که نيلی برای ما به تصوير می کشد را در ادامه اين گفتار مورد نقد قرار خواهم داد. پيش از پرداختن به نقد اما بايد بدين نکته اشاره کنم که فارغ از متن و محتوای اين ديدگاه، با انگيزه هايی که تبيين اين محتوا را بدين صورت در اين مصاحبه هدايت نموده کاملاً همدل هستم. متن زمانی و مکانی که اين مصاحبه در آن اتفاق افتاده متنی است مملو از گفتمان روشنفکرانه. در حقيقت آنچه که در افواه در باب شاعر بودن ذاتی تمام ايرانيان به طتز گاه به بيان درمی آيد، در تاريخ معاصر اين مرز و بوم می تواند براحتی به "روشنفکر بودن تمام ايرانيان" هم تعميم يابد. فارغ از تعارف، فرهنگ ما ايرانيان فرهنگی است تخصص گريز و فرهنگی است که برای دخالت مدعيانه هر فرد در هر قلمرويی از دانايی چندان مانعی ايجاد نمی کند و گاه حتی پاداش هم می دهد. ما ايرانيان عادت کرده ايم که همه جا درباره همه چيز اظهار نظر کنيم و اين ويژگی فرهنگی نياز به تصحيح دارد. مسعود نيلی در اعتراض خويش بر عليه اين فضای سنگين فرهنگی محق است و اين اعتراض را بايد از طريق نيم نگاهی به متن خاص اجتماعی موجد آن مورد ملاحظه قرار داد و بدرستی با آن همدلی کرد. آنچه اما باقی می ماند نگاهی موشکافانه خواهد بود بر بُرد و گستره مشروع اين اعتراض. مدعای نهايی آنچه از پی خواهد آمد آنست که کاهش دادن غلظت تمايلات روشنفکرانه در فرهنگ ايرانی فرآيندی است که هدف آن دستيابی به غلظت صفر نيست و نبايد باشد.

  نقطه شروع مشکلات مسعود نيلی نگاه مکانيکی، هندسی و بيش از حد خردگرايانه [3] او به تک تک بازيگران صحنه ايست که او آن را با استفاده از يک مدل مثلثی بتصوير می کشد و همينطور نگاه خطی و ساده انگارانه اوست به روابط ميان اين بازيگران (اضلاع مثلث) با يکديگر و با جامعه بزرگتر.

  تخصص گرايی غليظ نيلی بوضوح مبتنی است بر نگاهی پوزيتيويستی به آنچه در داخل جعبه آکادميا می گذرد و نيز به نوع ارتباطاتی که اين جعبه با ساير عناصر اجتماعی از جمله حکومت و مردم عادی برقرار می سازد. متخصصان و دانشمندان در اين نوع نگاه معمولاً چونان غولهای عجيب و غريبی برخوردار از تواناييهای عجيب و غريب به تصوير کشيده می شوند که بطور کامل از جامعه آدمهای عادی و غيرمتخصص متمايز و منفک هستند. اين غولهای متخصص از اين توانايی برخوردارند که وقتی وارد اتاق کار خود می شوند، منافع شخصی خود را دم در جا بگذارند و در حين کار تخصصی خود درست مثل يک کامپيوتر پيشرفته کاملاً معقول رفتار کنند و به هيچ وجه احساسات انسانی، شخصيت روانشناختی و آرزوهای خود را در محتوای کار علمی شان وارد نکنند.

  تنها رابطه ای که در اين تصوير ميان متخصص و مردم عادی مجاز می باشد رابطه ای است از نوع رابطه بالا به پايين [4] پزشک و بيمار. در اين نوع رابطه بيمار مشکلات خود را برای پزشک متخصص شرح می دهد و از او راه حل می خواهد. بيمار به هيچ عنوان حق فضولی در فرآيندهای شناختی که پزشک از طريق آنها به حل مشکل می پردازد را ندارد. او حتی نمی تواند در مورد نسخه تجويزی پزشک کوچکترين اعتراضی بکند و اين دقيقاً بخاطر اينست که اصلاً فهمی از تخصص مرتبط با موضوع ندارد.

  رابطه نهاد علم و نهاد حکومت نيز در نگاه نيلی از طريق نوعی مدل تکنوکراتيک بسيار سرراست توضيح داده می شود. متخصصان تکنوکرات در اين مدل بدون اينکه نيازی به دخالت در امور سياسی و هيجانات مرتبط با آن را داشته باشند، در اتاقهای خود نشسته اند و از طريق نوعی فرآيند کاملاً عينی و با استفاده از "فاکت ها" به ريشه يابی و تحليل مسائلی می پردازند که سياستمدارن آن مسائل را همچون بسته ای به آنها تحويل داده و از آنها راه حل خواسته اند. تکنوکراتها از طريق اعمال روشهای تخصصی خود نهايتاً راه های گوناگونی را برای حل مسائل در مقابل سياستمداران قرار داده و نتايج هريک را برای آنان توضيح می دهند. در نهايت اين سياستمداران هستند که يکی از راهها را انتخاب می کنند و مسئوليت عواقب آن را بدوش می کشند. انتخاب سياستمداران نيز يک انتخاب کاملاً معقول و حرفه ای با هدف تحقق بخشی به منافع گروهی است که آن را نمايندگی می کنند.

  اين تصوير خط کشی شده و مرتب البته در بادی امر جذابيت شناختی فوق العاده ای ايجاد می کند و بويژه برای اقتصاددانان که معمولاً با مدلهای رياضی کار می کنند از سادگی و زيبايی زايد الوصفی برخوردار است. با اين وجود همانطور که فيليپ ميروسکی در کتاب خود با عنوان "خريد و فروش علم" بيان می کند «اين موضوع بديهی است که اقتصاددانان عاشق بازيگران خردمند هستند. منتها مساله ای که در اينجا وجود دارد اينست که آنها برای نگاه کردن به آدمهای واقعی هيچگاه خود را بزحمت نمی اندازند. اقتصاددانان علاوه بر اين عاشق علم هم هستند اما نگاه کردن به دانشمندانِ واقعاً موجود معمولاً آنها را عصبی می سازد». (ترجمه آزاد)

  تک تک اجزای تصويری که مسعود نيلی در مقابل ما می گذارد بيش از نيم قرن است که مورد انتقاد قرار گرفته اند و برخی از پاره های اين تصوير ديگر اکنون حتی مدافع معتدل شده و عقب نشينی کرده ای هم ندارد. از همه مهمتر در اين ميان نگاه پوزيتيويستی نيلی به مکانيزمهای درونی علم است. سالها و بلکه دهه هاست که اين موضوع آشکار شده که نگاه "روباتِ خردمند" به دانشمند مشکلاتی بنيادی دارد که دم دست ترين آنها عدم تطبيق اين تصوير با واقعيتِ دانشمندان واقعاً موجود است. نحله های مختلف موجود در مطالعات علم از فلسفه علم گرفته تا جامعه شناسی و تاريخ علم و اخيراً روانشناسی علم هم اکنون کوه عظيمی از شواهد و قرائن را در برابر ما گذاشته اند که نشان می دهند دانشمندان نيز همچون تمام انسانهای ديگر تحت تاثير احساسات، منافع شخصی، آرزوهای انسانی و حتی تحت تاثير زمينه های خانوادگی، نژادی، فرهنگی و اجتماعی خويش هستند. نتيجه تمام اين يافته ها اينست که علم موجودی ايزوله و متعلق به برج عاج متخصصان بی گوشت و پوست نيست. علم موجودی تافته و بافته در يک زمينه اجتماعی است.

  در حقيقت عده ای معتقدند که علت پيدايش نگاه پوزيتيويستی به علم، ساختار و شيوه خاص توليد علم در نيمه ابتدايی قرن بيستم بوده است. اين شيوه از توليد علم همانطور که ميشل کالون نشان می دهد با خصوصياتی همچون تقسيم کار مطلق ميان دانشمندان و سياستمداران، مرز کشيدن قاطع ميان دانشمند و عامه مردم، نگاه به عامه در هيات موجوداتی بکلی جاهل که از فرماليسم انتزاعی علم هيچ نمی دانند و نيز توليد علم بشکل غيرانتفاعی در دانشگاهها و توسط افرادی که در "تحقيق عينی" تخصص يافته اند مشخص می گردد. اين پارادايم توليد علم از دهه های شصت و هفتاد ميلادی به بعد بتدريج آغاز به فروپاشی می کند و اين فرآيند فروپاشی به انحاء مختلف در ادبيات متاخر "علم پژوهی" به تصوير کشيده شده است. پارادايم جايگزين که مايکل گيبونز آن را مد2 توليد دانش [5] می نامد با خصوصياتی همچون خصوصيات زير مشخص می گردد:

  - نامشخص شدن مرز ميان نهاد علم، حوزه سياسی و عامه مردم و نياز به فرآيندهای پويای تعامل و ترجمه

  - ظهور حوزه های ميان رشته ای: راه حل نهايی بسياری از مشکلات در اين پارادايم جديد خارج از دسترس متخصصان حاضر در تنها يک قلمرو علمی است و نيازمند مشارکت مهارتها و تخصصهای گوناگون است

  - نياز به تنوع [6] در مهارتها و تجربيات و نيز نياز به تنوع در سايتهای توليد دانش: دانش در اين پارادايم جديد تنها در دانشگاهها توليد نمی شود. مجموعه وسيعی از بازيگران متنوع ديگر نيز به فرآيند توليد علم کمک می کنند و پيوندهای گوناگونی ميان اين بازيگران در حال شکل گيری است

  - پارادايم جديد توليد علم همچنين با نوعی مسئوليت پذيری و پاسخگويی در برابر جامعه [7] همراه است و دانشمندانی را می طلبد که تامل بر خويشتن و تعهد اجتماعی را با کار علمی خود همراه سازند و مجموعه ای از معيارهای فراعلمی را برای کنترل کيفيت توليدات خود لحاظ نمايند

  همانطور که می بينيم پارادايم جديد توليد علم پارادايمی پيچيده است که چندان از طريق مدلهای مکانيکی و هندسی ساده قابل بازسازی نيست.

  نگاه خردگرايانه و خط کشی شده نيلی به علم در توصيفات او از فرآيند "سياستگذاری" نيز خود را تکرار می کند. بطور خلاصه رويکرد نظری پنهان در نگاه نيلی در باب سياستگذاری رويکردی است که در ادبيات حوزه سياستگذاری از آن با عنوان "نظريه مراحل معقول" [8] ياد می کنند. مطابق با اين نظريه، فرآيند سياستگذاری فرآيندی است ماهيتاً معقول [9] که از طريق مراحلی همچون تعريف مساله، مشخص سازی راه حلهای احتمالی موجود، ارزيابی نتايج احتمالی هريک از راه حلها، انتخاب گزينه بهتر و در نهايت اجرا و ارزيابی سياستها مسير خود را می پيمايد. اين نظريه در باب سياستگذاری نيز همچون ديدگاههای پوزيتيويستی در باب علم اينک از طريق انتقادات گوناگونی که به ميزان واقع نمايی و انعطاف پذيری آن شده جای خود را به نظريات پيچيده تر و ارگانيک داده است. ريچارد استيلمن در يکی از خواندنی ترين گزارشاتی که از سير تحولات نظريه سياستگذاری در امريکا بعمل آمده، اشاره می کند که رويکرد مکانيکی و خردگرايانه به فرآيند سياستگذاری هم اکنون جايگاه خود را به ديدگاههای نوينی داده است که در آنها مفهوم رفتار انسانی به فراسوی يک نگاه محدود و تکنيکال از "بشر خردمند" بال گشوده و به مفهومی از "بشر واقعاً موجود" رسيده است.

  اين ديدگاههای نوين در باب سياستگذاری همانطور که در آثار متعدد مورد بحث و بررسی قرار گرفته (کتاب "تحليل سياستگذاری عمومی" پيتر جان نمونه ای برجسته در ميان اين آثار است) مجموعاً اهميت عوامل نامعقولی [10] همچون ترتيبات نهادی، گروههای فشار، ساختارهای اقتصادی-اجتماعی و حتی ايدئولوژيها و ارزشهای ذهنی خود سياستگذاران را بر روی فرآيند سياستگذاری مورد تاکيد قرار می دهند و در بهترين حالت تصويری از سياستگذاری در اختيار ما می گذارند که برآيندی است از تاثير عوامل معقول و غير معقول. مطابق با اين تصوير سياستگذار واقعاً موجود بجای اينکه تنها به منافع حزب خود بينديشد و بشکل کاملاً معقول و ماشينی در پی تضمين آن منافع باشد با مجموعه ای بسيار پيچيده از فشارها و تقاضاها و ساختارها مواجه است که هريک تاثيری خاص بر روی رفتار سياستگذارانه او بر جای می گذارند.

  در مجموع، نگاهی به تحولات اخير در نحوه تلقی بشر از نهاد علم و نهاد حکومت و ارتباطات ميان اين دو نهاد ما را بدين نتيجه می رساند که مدلهای مکانيکی و ساده انگارانه ای از قبيل مثلث آکادميسين-سياستمدار-تکنوکرات قادر به توصيف بخش بزرگی از پيچيدگيهای واقعيت نيستند و بايد جای خود را به مدلهای واقع گرايانه تر و ارگانيک بدهند. مدل ليدسدورف و اتکوويتز که رابطه ميان نهاد علم، نهاد حکومت و جامعه را با الهام گيری از مدلهای زيست شناختی از طريق يک مارپيچ سه گانه بنمايش در می آورد برای شروع به فکر کردن به پيچيدگی های واقعيت شايد مدل مناسبی باشد. هريک از سه حلقه ای که مقطع اين مارپيچ را تشکيل می دهند ضمن اينکه بخشهايی مختص به خود دارند، همپوشانيهايی با حلقه های ديگر را نيز تجربه می کنند و علاوه بر اين کل پيکره اين ارتباطات (همچون يک ارگانيزم زنده) تابعی پويا از زمان است و تحولات گوناگونی را در طی زمان از سر می گذرانند. در شکل زير تنها يک مقطع زمانی از اين مارپيچ سه گانه را مشاهده می کنيد.

 

 

 

  

 

AWT IMAGE

  

  

  

 

  رسيدن به اين تصوير ارگانيک و پويا از واقعيت موضوعی را که اين نوشتار برای تبيين آن آغاز شده بود مجدداً در برابر ديدگان ما می گذارد: نقش روشنفکر در اين تصوير شماتيک.

  برخلاف ديدگاه هندسی به رابطه آکادميا، حکومت و مردم که تفکيک کاملی ميان اين سه حوزه قائل می گردد و مرز روشنی ميان اين مناطق ترسيم می کند، يک ديدگاه ارگانيک برآنست که اين سه منطقه با يکديگر همپوشانيهای قابل توجهی دارند. بطور ويژه، جامعه با دو حوزه آکادميا و حکومت همپوشانيهايی دارد و روشنفکر درست روی همين دو منطقه از همپوشانيهاست که متولد می شود.

  در سطور فوق در بحث از پارادايم جديد توليد علم ديديم که سايتهای سنتی توليد علم بتدريج مرزهای خود را با حوزه عمومی از دست می دهند و بموازات اين فرآيند سايتهای جديدی همچون اتاق های فکر و مجلات نيمه تخصصی در اين مناطق خاکستری پا بعرصه می گذارند که بسياری از آنها نقش تسهيل کننده ارتباط ميان نظريات و تحليلهای انتزاعی دانشمندان و افکار عمومی را بازی می کنند. اين سايتها از طرف ديگر مسائل و مشکلات عمومی را که بر خلاف مثالهايی مانند "تورم" معمولاً بشکل تبيين ناشده و پنهان در لايه های عمومی مردم مخفی است، بشکل شفاف و با نوعی از ترمينولوژی که برای هر دو طرف اين داستان (آکادميا و حوزه عمومی) قابل فهم باشد فرمولبندی و ارائه می کنند.

  در بحث از پارادايم نوين علم علاوه بر اين به اين نکته اشاره کرديم که علم جديد با نوعی مسئوليت پذيری و پاسخگويی در برابر جامعه همراه است که با مدل بالا به پايين پزشک و بيمار چندان قرابتی ندارد. در اين پارادايم نوين جامعه بطور همه جانبه بر کار متخصصين نظارت می کند و برای اعمال اين نظارت نياز به افرادی هست که نام اين افراد اينست: روشنفکر. از آنجا که فرآيندهای حل مساله در علم عملاً فرآيندهايی کاملاً معقول نيستند و از طريق دخالت منافع شخصی دانشمندان در معرض انحراف قرار دارند، و از آنجا که سمت و سوی کلی و بلندمدت علم نيز نياز به نظارت عمومی دارد، بايد افرادی وجود داشته باشند که ضمن برخورداری از تخصص های علمی مربوطه "دغدغه اجتماعی" هم داشته باشند و بدين ترتيب نظارت اجتماعی بر روندهای درونی نهاد علم را اجرايی کنند. اين افراد البته می توانند از ميان جامعه دانشمندان و متخصصين برخاسته باشند (و معمولاً هم همينطور است) اما هنگاميکه به فعاليتهايی از قبيل نظارت و ترجمه مشغول می گردند در واقع از طريق يک تغيير نقش، بُعد روشنفکرانه وجود خويش را بنمايش می گذارند و نيازهای روشنفکرانه خود را سيراب می سازند.

  وجود همپوشانی ميان جامعه و نهاد حکومت نيز مجال ديگری برای بازيگری و نقش آفرينی روشنفکرانه فراهم می آورد. کار روشنفکر در اين منطقه نيز تجميع و ترجمه نيازها و منافع عمومی و ارائه آنها در فضای سياسی است. روشنفکر از طرف ديگر از طريق آگاهی بخشی و گفتمان سازی، فرآيندهای سياستگذاری را که قبلاً ديديم بشدت متاثر از ايدئولوژيها، جهان بينی ها و ارزشهای سياستگذاران است، تحت تاثير قرار می دهد و نيز آن را به نقد می کشد. رفتار يک سياستمدار علاوه بر تضمين منافع حزب خود بنا بر نظريه های جاافتاده حکمرانی بايد شامل تصميم گيريهايی بمنظور تضمين منافع تمام آحاد جامعه باشد. روشنفکر بر اين بخش از رفتار سياستگذاران نيز متمرکز می گردد و به مردم و به نمايندگان آنها کمک می کند تا بر کم و کيف اين نوع رفتارهای ملی نظارت موثرتری را اعمال کنند.

  اگر بخواهيم تمام ماجرا را در يک استعاره ساده جمع کنيم، می توانيم مدل بيمار و پزشک را آنگونه که در ديدگاه مسعود نيلی ارائه شده برداريم و آن را از طريق يک جرح و تعديل بنيادی مجدداً بازسازی کنيم. در اين استعاره رفتارهای تحليلی و شناختی پزشک در ريشه يابی بيماری را می توانيم نماينده ای از روح آکادميا بدانيم و رفتارهای تجويزی او را بجای تصميم گيريهای سياسی قرار دهيم. بيمار را هم می توانيم بعنوان تمثيلی از جامعه بزرگتر بدانيم که با دسته ای از مشکلات به پيشگاه مجموعه آکادميا-حکومت آمده است و از آنها حل مشکلات خويش را خواستار است. آنچه به اين مدل بايد افزود موجودی است آشنا به علم پزشکی که در کنار بيمار و روبروی پزشک نشسته است و علاوه بر تسهيل ارتباط ميان دو طرف، حواسش کاملاً جمع است که پزشک مربوطه چه بلايی می خواهد بر سر بيمار ناآگاه داستان ما بياورد. اين موجود (که البته می تواند بخشی از شخصيت خود پزشک هم باشد) بر تک تک تجويزها و دستورات پزشک نظارت می کند و هرگاه فريبی يا انحرافی را در آن دستورات مشاهده کرد، تنها کاری که می کند اينست که بشدت فرياد می زند!

  آری، نام اين موجود اينست: روشنفکر!

 

  ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭

 

  نقدی که در سطور فوق بدان پرداختيم نقدی است که با استفاده از زبان فلسفی می توانيم آن را يک نقد مرتبه اول [11] بناميم. اين نقد از طريق چالش با محتوای نظريات مدعی، بشکل رو در رو به مقابله با آن محتوا می پردازد. مثلاً نشان می دهد که نگاه يک نفر به ديناميسم درونی نهاد علم يا نهاد حکومت و يا ارتباطات اين دو با جامعه بزرگتر دارای چه مشکلاتی است. اين درست مثل دفاع وکيلی است که مشروعيت قانونی دادگاه و قاضی را پذيرفته و بدون اعتراض به اين مشروعيت به دفاع از موکل خود می پردازد. نقد مصاحبه جناب آقای دکتر نيلی را از مسير ديگری هم می توان سامان بخشيد که آن را می توانيم نقد مرتبه دوم [12] يا نقد معرفت شناختی بناميم. سوالی که از اين زاويه دوم می توان مطرح نمود سوالی است که در بادی امر ممکن است اندکی غريب بنظر برسد اما تلاش برای پاسخگويی بدان ما را به نتايج جالبی خواهد رساند. آن سوال اينست: فارغ از تمام آنچه در اين نوشتار گفتيم، فرض کنيم که مخاطب تمام ويژگيهای جهانی را که مسعود نيلی آن را به تصوير می کشد بپذيرد. آنگاه در چارچوب پارادايم تخصص گرای مسعود نيلی چه کسی می تواند درباره پديداری بنام "روشنفکر" مطالعه کند و نتايج مطالعات خود را ارائه دهد؟

  برای يافتن پاسخی برای اين پرسش بايد توجه کنيم که پديدار روشنفکری يک پديدار انسانی است و بنابراين انتظار اينست که متخصصينی از علوم انسانی يا اجتماعی درباره اين پديدار اظهار نظر نمايند و احياناً پايان آن را اعلام کنند. بسيار خوب، در ميان علوم اجتماعی و انسانی کدام تخصص است که می تواند به اين موضوع بپردازد؟ واضح است که پديده روشنفکری يک پديده اقتصاديِ صرف نيست. پديده روشنفکری حتی يک پديدار جامعه شناختيِ تنها هم نيست . . . و اگر اين سلسله را همينطور ادامه دهيم، خواهيم ديد که اساساً هيچ تخصصی بتنهايی قادر نيست در باب پديدار روشنفکری به مطالعه بنشيند و نتايج مطالعات خود را در معرض قضاوت ديگران بگذارد.

  پاسخ من به پرسش فوق اينست که روشنفکر و روشنفکری يک پديدار پيچيده و چندبعدی است که تنها از طريق يک رويکرد ميان رشته ای می توان در باب آن سخن گفت و تمام ابعاد آن را بطور جامع مورد تحليل قرار داد. علاوه بر اين پديدار روشنفکری بطور مطلق مربوط به متن آکادميا هم نيست. کجای کتابهای درسی را سراغ داريد که درباب تحليل موجودی بنام روشنفکر فصلی را اختصاص داده باشند؟ اين موضوع بنابراين بايد جايی در قلمرو همپوشانی آکادميا و حوزه عمومی قرار داشته باشد و در آنجا مورد بحث قرار گيرد. بنابراين پاسخ خود را کامل می کنم: گفتگو در باب پديدار روشنفکری خود يک فعاليت روشنفکرانه است!

  از نظر من مسعود نيلی يکی از برجسته ترين روشنفکران حال حاضر ايران است که تمامی ويژگيهای اين قشر را در خود جمع کرده است و درست بهمين خاطر است که در باب روشنفکر و روشنفکری سخن می گويد. او در دهه های اخير بطور دائم در حال مسافرت در مناطق همپوشانی ميان آکادميا، حکومت و جامعه بوده است. دو منطقه اول را بخوبی می شناسد و نسبت به دردهای موجود در منطقه سوم حساس است. مسعود نيلی در دهه های اخير بطور مداوم به ترجمه و ساده سازی فرماليسم پيچيده نظريات علمی برای جامعه و برای حکومت مشغول بوده است و از طرف ديگر بطور جدی به نقد همکاران خود در آکادميا و نيز به نقد قدرت پرداخته است. از نظر من مسعود نيلی يکی از بهترين الگوها را برای آنچه که يک روشنفکر "بايد" باشد در اختيار ما می گذارد. تعجب و شگفتی در باب اين موضوع که نيلی در مصاحبه ای حاضر می گردد و در آن مصاحبه پايان روشنفکری را اعلام می کند، تا حدی (و البته تکرار می کنم فقط تا حدی) می تواند از طريق تعويض تيتر انتخاب شده برای آن گفتگو التيام يابد. تيتر جديد شايد بتواند اين باشد: پايان روشنفکرنمايی!

  اميدوارم که اين نوشتار بلند مابقی آن تعجب و شگفتی را نيز زائل کرده باشد.

 

 

 

 

 


  [1] http://goftman.blogfa.com/post-133.aspx  

  [2] http://goftman.blogfa.com/post-150.aspx  

  [3] Rational  

  [4] Top-Down  

  [5] Mode 2 Knowledge Production  

  [6] Heterogeneity  

  [7] Social Accountability  

  [8] Rational Stages Theory  

  [9] Rational  

  [10] Irrational  

  [11] First Order  

  [12] Second Order  

دفعات مشاهده: 2796 بار   |   دفعات چاپ: 491 بار   |   دفعات ارسال به ديگران: 252 بار   |   0 نظر

كد امنيتي را در كادر بنويسيد >
   
ساير مطالب اين بخش ساير مطالب اين بخش نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ ارسال به دوستان ارسال به دوستان
گروه اقتصاد علم Economy of Science
Static site map - Persian site map - English site map - Created in 0.079 seconds with 686 queries by AWT YEKTAWEB 2.0.6.5